سيد محمد على ايازى

250

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ » . « 1 » اين آيه ، در مقام توصيف انبيا برآمده است . آنان در اين پهنهء هستى ، به جلال و جمالى كه برتر از تصوّر و قياس آفريدگان است ، پىبرده‌اند و ناچيزىِ خويش و همهء موجودات را كنار خدا درك كرده‌اند و دلى سرشار از خشيت و انكسار دارند . پس خوف از خداوند - كه مبدأ قهّار جهان است - ، روحى عارفِ كامل مىخواهد و قلبى راسخ در عبادت و تقوا . از امام صادق عليه السلام روايت شده كه مىفرمايد : إنّ حُبّ الشرف والذكر لايكونان فى قلب الخائف الراهب ؛ « 2 » همانا حبّ آبرو و نام‌آورى ، در قلب خائفِ ترسان است . ز . مؤمن ، بين دو خوف است در اين بخش ، نويسنده ، فقط به نقل دو روايت از الكافى ، دربارهء خوف مؤمنْ اكتفا كرده و معلوم نشده كه جايگاه اين بخش در فصل چيست و از نقل اين دو روايت - كه مضمون آنها نيز مانند هم هستند - چه نتيجه‌اى مىخواهد بگيرد . روايت اوّل ، از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود : المؤمن بين مخافتين ، ذَنبٌ قَد مَضى لايُدرى ما صَنَع اللَّه و بينه و عمر قد بقى ، لايدرى ما يكتسب فيه من المهالك ، فهو لايصبح إلّاخائفاً و لايُصلحه إلّا الخوف ؛ « 3 » مؤمن ، بين دو ترس قرار دارد : اوّل ، گناهى كه گذشته و نمىداند خدا دربارهء آن ، چه كرده ، و دوم ، عمرى كه مانده و نمىداند در آن ، چه مهالكى كسب مىكند . پس او شبى را به صبح نمىآورد ، مگر به خوف ، و جز خوف ، چيزى او را اصلاح نمىكند .

--> ( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 39 . ( 2 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 69 . ( 3 ) . همان ، ص 71 .